|
سلامي مثل مرمر آفتاب بهار سلامي مثل نم نم باران پاييز از همه كساني كه لطف مي كنند و به سرسراي خاطر ما پا ميگذارند متشكرم. عزيزترين دقيقا 24 روز ديگر – روز يكم اسفندماه – تولد عشق بهاريه منه- تولد عباس جان- از شما ميخوام كه با پيام هاي زيباتون توي جشن ما شركت كنيد. من منتظرم عطر گندمزاران در گيسوي تو به مشام ميرسد و هر لحظه در كنارت بودن دنيايي است پر از اميد شكفتن بيست و ششمين بهار زندگيت را تبريك ميگويم. + نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 21:49 توسط abas& Pari |
سلام الان تو مشهد که وبلاگو دیدم وای از دست تو سورپرایز جالبی بود. مرسی...
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 22:58 توسط abas& Pari |
سلام به شما كه الان توي پنجره ما رو به حرفهاي ما نشستهايد! سلام من يكي از پرندههايي هستم كه روي لبه اين پنجره براي خودش آشيانه ساخته دقيقا 25 روز ديگر – روز يكم اسفندماه – تولد اون يكي پرنده اي است كه آشيانه اش روي همين لبه پنجره ساخته شده! مي خوام از همه شماها بخوام شكفتن اين گل زيبا را با پيامهاتون جشن بگيرين! من منتظرم! من اولين نفرم عزيزترين شكفتنت در قلب زمستان براي من زيباترين بهاراست تولدت مبارك + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 17:24 توسط abas& Pari |
حسادت مي كنم به ديوار وقتي: اتفاقي سايش بدنت را به پوستش حس مي كند. حسادت مي كنم به آفتاب وقتي با نوازش آرام پوستت به تو گرمي مي بخشد. حسادت مي كنم به برگ گياه وقتي در گلدان آرام گرفته و حركت تو از كنارش او را هيجان زده مي كند و بي تاب. حسادت مي كنم به پدرت وقتي در حال نوشتن نامه هاي كاري به او لبخند مي زني و به مليكا هم ، وقتي چند لحظه پيش از خواب خسته از كار روزانه با نگاهي به تو بخواب مي رود. و به فرش اتاقت كه چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه داشته است و به اين سادگي ها هم پس نمي دهد. به اتاقت كه لذت بودن تو را هميشه مي چشد به آيينه ات كه هر روز گرمي نگاهت را حس مي كند. + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 0:33 توسط abas& Pari |
چه قدر نخندیدن سخت است چه قدر واقعا نخندیدن به این آدم ها سخت است ... + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 23:14 توسط abas& Pari |
همیشه خراب شدن خیلی راحت تر از ساختن است این قانونی است که ما آدم ها کمتر به آن توجه می کنیم. + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 23:13 توسط abas& Pari |
آخر جهان جای بی نهایت غمگینی است باور کن آخر جهان خیلی جان فرساست...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 0:45 توسط abas& Pari |
حرفهايت مرا به دشت مي برد به كوههاي دور به روزهاي آفتابي و صبور حرفهايت مرا از من به من مي رساند و از تو به خويش مي رسم چقدر ساده پل مي زني بين قلبها حرفهايت مرا به خواب مي برد ولي هنوز بيدارم و تو در خواب من تنها معجزه ي بي انتها هستي ! + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 23:26 توسط abas& Pari |
به خويش خيره مي شوم در آب به خويش خيره مي شوم در نور بركه ي مهتاب و فقط تو را مي بينم ! آنقدر تو را نوش كرده ام جرعه جرعه كه لبريز از تو و تهي از خويشم! + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 23:24 توسط abas& Pari |
مي شمارم نت ها را دو ، ر ، مي ، فا ، سل ، لا ، سي نه از اول مي شمارم .... .... هيچ نامي براي شمردن نفسهايت نيست! هيچ نتي توان نوشتن اين آهنگ زيبا را ندارد! ملودي جان بخش دم و بازدم تو در جان من جاري است! + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 23:22 توسط abas& Pari |
|
| |||||||